بی تو غمناک ترین قصه پاییــز، منم
بی تو از این شب بی آینه لبریـز، منم
آسمان، شاعر چشمان ســیاهت باشد
بی تو معمار غزل های غم انگیز، منم
بی تو سرگشته ی این صفحۀ تکرار، منم
بی تو در بستر غم، خسته و بیمار، منم
گم و گیجم که نباشی و مرا شب بکشد
بی تو در هر نفس از مرثیه سرشار، منم
بی تو آنکس که در این قافیه تنهاست، منم
بی تو آنکس که نه پنهان و نه پیداست، منم
تب گیسوی تو تاب از دل تنگم ببرد
بی تو آنکس که تنش زخمی رویاست، منم
بی تو غمبارترین ناله ی شبگیر، منم
بی تو آن گمشده در کوچه تحقیر، منم
تو که هم معنی مینا و پر از یاسمنی
بی تو آن کشته به بی رحمی تقدیر، منم
بهار تلخ بی تو
آیا کدامین کس
مرا به نفرین سخت جدایی
متهم کرد
این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است؟



